صفحه را انتخاب کنید
گلچین ۲۸ درس عملی مدیران موفق

گلچین ۲۸ درس عملی مدیران موفق

۱- هفده اصل مدیریت :

کسی که به من اعتماد می کند از کسی که مرا دوست دارد گامی فراتر نهاده است .

BY JOHN MAXWELL

️۲- هشت خوان تحول :

فرآیند “دیدن – حس کردن – متحول شدن ” بسی نیرومند تر از فرآیند ” تحلیل – تفکر – تحول ” است .

BY JOHN KOTTER

️۳- با بزرگان بازاریابی :

نقش شرکت ایجاد مشتری های جدید است و فقط ۲ عامل درونی می تواند این کار را بکند : بازاریابی و نوآوری .

BY LOURA MAZUR

️۴- بازاریابی تک به تک :

به جای فروختن محصول ، سعی کنید مشکل مشتری را حل کنید . محصولات گذار هستند اما این رابطه است که باقی می ماند .

BY DON PEPPERS

️۵- بازیهای استراتژیک بازاریابی :

اگر خودتان و رقبایتان را می شناسید ، نباید از جنگ بترسید . اگر خود را می شناسید و رقیبتان را نمی شناسید برای هر موفقیتی انتظار شکست را هم داشته باشید . اگر خود و رقیبتان را نمی شناسید شکست خواهید خورد .

BY JOHN ZAGULA

️۶- بی واسطه از دل :

توجه خود را بر مشتریان متمرکز کنید نه رقیبان . رفتار رقیبان وضع گذشته را نشان می دهد مشتریان نمایانگر آینده ، فرصتهای تازه ، اندیشه های و شاهراه پیشرفت هستند .

BY MICHAEL DELL

️۷- تمایز یا نابودی :

مدیران هوشمند هر روز با این سوال از خواب بر می خیزند که چرا مشتری باید از میان این همه گزینه کالا یا خدمت ما را خریداری کند .

BY JACK TROUT

️۸- شرکتهای بزرگ ، مشکلات بزرگ:

وقتی از دیگران تقلید می کنید شهروند درجه ۲ شناخته می شوید . در دنیای امروز نگریستن به دنیا از پشت میز کار عملی بسیار خطرناک است .

BY JACK TROUT

️۹- فلسفه نام های تجاری :

بازاریابان امروز به دنبال تصاحب یک تکه از ذهن مشتری هستند. BMW در ذهن شماست نه در پارکینگ شما.

BY THOM BRAUN

️۱۰- گاو بنفش :

امنیت خطرناک است . همرنگی امروز جای خود را به تک رنگی داده است .

BY SETH GODIN

️۱۱- رهبری پروژه :

هر رفتاری در نظر صاحبش دلیل و معنا دارد . اگر رفتار کسی در نظر ما بی معنا باشد به این دلیل است که با باورهای ما یکسان نیست .

BY JAMES LEWIS

️۱۲- مدیریت پروژه به اندازه :

مسئولیت پذیرفتنی است نه واگذار کردنی ، چون یک تعهد درونی است .

BY CURTIS COOK

️۱۳- معجزه شش سیگما :

اگر به من بگویی فراموش می کنم . اگر به من نشان دهی به خاطر می سپارم . اگر مرا درگیر کنی آن را درک می کنم .

BY SUBIR CHOWDHURY

️۱۴- بابای دار ، بابای نادار

انسان در بازی گاهی می برد گاهی یاد می گیرد .

BY RIOBERT KIOSAKI

️۱۵- ثروت آفرینان :

هیجان انگیزترین اکتشافات پیش روی ماست نه پشت سر ما . اگر امروز چیزی نسازیم فردا هم چیزی که تماشایی باشد نخواهیم داشت .

BY LESTER THUROW

️۱۶- جهانی شدن :

جهانی شدن چیزی نیست جز جابجایی فعالیتها به منظور کسب سود بیشتر . از ۱۰۰ اقتصاد بزرگ جهان ۲۹ تای انها شرکت هستند نه کشور

BY LESTER THUROW

️۱۷- کارراهه بابای دارا :

تنها تفاوت داراها و نادارها این است که اوقات خود را به روشهای متفاوت می گذرانند .

BY RIOBERT KIOSAKI

️۱۸- آینده مدیریت :

وقتی عمر استراتژی کوتاه است، نوآوری تنها راهی است که شرکت می تواند حضور خود را در آینده تضمین کند .

BY GARY HAMEL

️۱۹- باز مهندسی فراگیر :

در بسیاری از سازمانهای پویادرخواست رعایت استاندارد همانند درخواست سکوت در یک کنسرت جاز است .

BY JAMES CHAMPY

️۲۰- درس هایی از آینده :

آنچه در تصور انسان می گنجد روزی تحقق خواهد یافت . آینده قابل پیش بینی نیست زیرا انسان آن را می سازد .

BY STAN DAVIS

️۲۱- روح تشنه :

به فرزندانم در پایان آموزش عالی چنین توصیه کردم . به جای شغل به دنبال مشتری باشید . اگر بتوانید محصولی ارایه کنید که خواهان داشته باشد از بیکاری نجات پیدا می کنید .

BY CHARLES HANDY

️۲۲- سازمان فردا:

در شرایط امروز هیچ چیز خطرناک تر از دل بستن به کامیابی های دیروز نیست .

BY THE DRUCKER FOUNDATION

️۲۳- راهنمای خودباوری زنان :

خود باوری عبارتست از تمایل به این که خود را فردی شایسته مواجهه با چالش های اساسی زندگی و لایق شادی بدانیم .

BY NATHANIEL BRANDEN

️۲۴- سخنرانی موثر

وقتی آدمها مثل هم فکر می کنند پیداست که هیچ کدام آن قدر که باید فکر نمی کنند .

BY BRIESINGS PUBLISHING group

️۲۵- مدیریت ارتباطات :

هیچ کس اهمیت نمی دهد که شما چقدر می دانید . مگر آنکه بداند چقدر به او اهمیت می دهید .

BY JOHN MAXWELL

️۲۶- مدیریت بر خود :

آرمان بدون عمل رویاست و عمل بدون آرمان ، کابوس

BY HYRUM SMITH

️۲۷- مدیریت جلسه موثر :

فقط کسانی را فرخوانید که حضورشان در جلسه لازم است ، فقط کسانی را دعوت کنید که به حرف آنها گوش می دهید .

BY ROBERT MILLER

️۲۸- مدیریت زمان :

اولین گام در مدیریت زمان هدفمند زیستن است .

BY KEN BELANCH

نوشته شده توسط ایران برند

تفکر خارپشت و روباه در بازاریابی

تفکر خارپشت و روباه در بازاریابی

ماجرای خارپشت و روباه برمی‌گردد به شعر “آرخیلوخوس” در یونان باستان که سروده است: «روباه بسیار چیزها می‌داند، اما خارپشت یک چیز بزرگ می‌داند». روباه موجودی چابک و حیله‌گر است که برای شکار خارپشت، راه‌های مختلفی را به کار می‌گیرد. همه روزه روباه در اطراف لانه خارپشت پرسه می‌زند و در انتظار فرصتی طلایی می‌ماند تا خارپشت را شکار کند. در عوض خارپشت موجود کوچکی است که آهسته حرکت می‌کند و به راحتی در کمین روباه قرار می‌گیرد.

وقتی که روباه تمامی روش‌های ممکن را برای حمله به شکارش به کار می‌گیرد، خارپشت تنها یک کار انجام می‌دهد؛ خودش را جمع می‌کند و در حصار خارهایش پنهان می‌شود. به قدری خارپشت این تنها روش دفاعی‌اش را عالی انجام‌ می‌دهد که همیشه پیروز می‌شود و هیچ کس ندیده روباهی توانسته باشد خارپشتی را شکار کند!

تقابل نگرش خارپشت و روباه، همیشه بین بازاریابان و صاحبان کسب و کار وجود داشته است. به عنوان مثال، نتایج تحقیقات نویسندگان کتاب “خوب به عالی”، اثربخش بودن تفکر خارپشتی را اثبات می‌کند. این تیم، مطالعات وسیعی بر روی شرکت‌هایی که سود مرکب آن‌ها بیش از سه برابر بازار سهام بوده، انجام دادند و مشاهده‌ کردند که این شرکت‌ها، استراتژی تمرکز را در دستور کار خود قرار داده بودند. به این معنی که فقط یک کار به خصوص انجام می‌دادند و در آن کار، حرفه‌ای‌تر از هر شرکت دیگری بودند.

به عنوان مثال،‌ ژیلت یک نمونه شناخته شده از آن‌ها است. طبق گزارشاتی که هم‌اکنون بر روی وب‌سایت Forbes قرار داد، برند ژیلت با ارزش ۲۰ میلیارد دلار، بیست و ششمین برند با ارزش جهان است و فروشی معادل ۸ میلیارد دلار دارد. در این گزارش اعلام شده که ۷۰ درصد سهم بازار تیغ اصلاح جهان در اختیار ژیلت قرار دارد و این درصد واقعا فوق‌العاده است.

مالکان برند ژیلت یعنی شرکت پروکتر اند گمبل (P&G) سال‌ها پیش وقتی شاهد موفقیت این برند بودند، وسوسه شدند که محصولات دیگری در صنعتی آرایشی و بهداشتی، نظیر مسواک با برند ژیلت به بازار عرضه کنند. مشاوران بازاریابی این شرکت تحلیل کردند که موفقت برند ژیلت به دلیل تخصصی بودن آن در بخش اصلاح است و اگر برند بر روی محصولات دیگر هم مشاهده شود، هویت خود را از دست خواهد داد، به طوری که ممکن است باعث افت فروش تیغ اصلاح هم بشود. در نتیجه، این شرکت، اورال-بی (Oral-B) را خرید و برندی جدید و حرفه‌ای در آن بخش از بازار ایجاد کرد.

از طرف دیگر، بعضی بازاریابان و استراتژیست‌ها مخالف این نظر هستند و معتقدند که نباید تمامی تخم مرغ‌ها را در یک سبد گذاشت. این کار، ریسک کسب و کار را بالا می‌برد و اگر آن برند یا محصول به هر دلیلی دچار مشکل شود، تمامی کسب و کار با خطرات جدی مواجه خواهد شد. از نمونه‌های بسیار موفق این نظریه می‌توان به سامسونگ اشاره کرد که محصولات بسیار متنوعی از قبیل گوشی هوشمند و تبلت، تلویزیون و صوتی تصویری، مونیتور و چندکاره و همچنین تمامی لوازم خانگی را تولید می‌کند و در همه این بازارها، بسیار موفق هست.

نوشته شده توسط ایران برند

سبک‌های متفاوت رهبری در سازمان‌ها

سبک‌های متفاوت رهبری در سازمان‌ها

۱- رهبری اقتدارگرایانه (Autocratic Leadership): در سازمان‌هایی که دچار بحران جدی شده‌اند و نیاز به تصمیم‌گیری‌های سریع دارند و فرآیندهای کاری روتین و غیرتخصصی است، اجرا می‌شود. برای سازمان‌های نظامی این سبک رهبری مناسب است و مزایایی مانند سرعت در تصمیم‌گیری و قدرت بلامنازع در رهبری را به همراه دارد.

۲- رهبری بوروکراتیک (Leadership Bureaucratic): برای سازمان‌هایی که کارهای دقیق و علمی و نا ایمن انجام می‌دهند و لزوم توجه به قوانین و دستورالعمل‌ها برای انجام درست و ایمنی جدی است، بسیار مناسب است. مزایای این روش رهبری سازمانی بالا بردن ایمنی و کم‌کردن ریسک ناشی از کارکردهای تعیین نشده است.

۳- رهبری کاریزماتیک (Charismatic Leadership): برای سازمان‌هایی که از بی‌تفاوتی و عدم احساس مسوولیت کارکنان ناراضی هستند انتخاب این سبک رهبری می‌تواند مفید باشد که با شور و انرژی خود سازمان را به حرکت درمی‌آورند. این سبک از رهبری برای سازمان‌هایی که به تغییرات درونی نیاز دارند، مناسب است و رهبری در این سبک باید با الگو قرار دادن خود سایرین را به عملکردهای فوق‌العاده مجاب کند.

۴- رهبری مشارکتی (Participative Leadership): در سازمان‌هایی که نوآوری و خلاقیت رمز موفقیت و نیاز به مشارکت کارکنان مهم‌ترین عامل در ماندگاری سازمان است این سبک از رهبری مناسب است. این نوع رهبری برای شرایط غیربحرانی بسیار موثر است و در شرایط بحرانی که نیاز به سرعت در تصمیم‌گیری دارد پاسخ معکوس می‌دهد. برای سازمان‌هایی که تمرکز بر بهبودهای عملیاتی و بهبود محصول یا ارائه بهتر خدمت دارند، نیز مناسب است و از معایب آن طولانی شدن تصمیم‌گیری‌ها و مشخص نشدن برخی از ناکارآمدی‌های فردی است.

۵- رهبری عدم مداخله ( Laissez – Faire Leadership): برای سازمان‌هایی که نیاز به روش‌های خود مدیریتی دارند و مدیریت زمان اهمیت زیادی دارد مورد استفاده قرار می‌گیرد. برای کارهایی که نیاز به هدایت نداشته و اطمینان داریم که کارها با حداقل خطا انجام می‌گیرد مناسب است و اگر دانش مناسب در بین کارکنان نباشد ریسک زیان‌دهی آن بالا است.

۶- رهبری مردم محور (People – oriented Leadership ): این سبک رهبری برای توسعه کارهای تیمی است و با توجه به اینکه رهبری سازمان نگاه یکسانی به کارکنان دارد تیم‌های مقتدر و قوی در آن تشکیل می‌شود. نقطه ضعف بزرگ این نوع سبک رهبری فراموشی مسوولیت‌های فردی است و باعث می‌شود قابلیت‌های فردی کارکنان نادیده گرفته شود.

۷- رهبری خدمتگزار (Servant Leadership): این سبک رهبری برای سازمان‌های آموزشی یا خدماتی مانند بیمارستان، دانشگاه بسیار مناسب است و معمولا رهبری سازمان به شاخص‌های فرهنگی و ارزشی بسیار پایبند است و تعهد به‌کار، صداقت، راستگویی و همدلی از ارزش‌های مطرح در این نوع رهبری است. در این سبک به‌رغم کندی تصمیم‌گیری ایجاد فرهنگ ارزشی و خدمت در سازمان از نکات مثبت آن است.

۸- رهبری وظیفه‌گرا (Task – Oriented Leadership): این سبک از رهبری توجه وسیعی برکنترل کار، وظایف و دستورالعمل‌ها دارد و معمولا به‌دلیل عدم توجه به مشکلات کارکنان نارضایتی در بین آنها گسترش می‌یابد.

۹- رهبری تعاملی(Transactional Leadership): این نوع سبک رهبری مناسب با سازمان‌هایی است که کارها را به شکل پروژه‌ای انجام می‌دهند و برای سازمان‌های دانش محور که نیاز به نوآوری و خلاقیت دارند، مناسب نیست.

۱۰- رهبری تحولی (Transformational Leadership): این سبک رهبری با تعیین چشم‌انداز و اهداف روشن و مکالمه آن در سازمان سعی در جذب مشارکت کارکنان می‌کند. این مهم با درک درستی از تحولات پیرامونی و شیوه‌های ایجاد انگیزه امکان می‌یابد و رهبری با هوش عاطفی خود توانمندی‌های جدیدی نسبت به قبل برای سازمان ایجاد می‌کند. از نقاط ضعف این سبک تایید رهبری از سوی تمامی رده‌های سازمانی است و درصورتی‌که زیرساخت‌های تغییر را ایجاد نکند امکان موفقیت بسیار کاهش می‌یابد.

نوشته شده توسط و.ک

اصول طراحی برنامه های وفاداری – قسمت دوم

اصول طراحی برنامه های وفاداری – قسمت دوم

گروه بندی مشتریان:
چنانچه مشتریان را گروه بندی کرده و برای هر گروه از مشتریان خود یک سناریو یا کمپین ارتباطی تعریف کنید می توانید با برنامه ریزی انجام شده و تعیین تکلیف نوع ارتباط، از ابتدا تا انتهای موضوع را مدیریت کنید، و یک بار برای این برنامه فکر کنید مثلا مشتریان با درجه عضویت الماسی و یا دارندگان کارت وفاداری از نوع طلایی،دوست ندارند تا پیشنهادات زیاد ولی سطح پایین داشته باشند .آنها دوست دارند پیشنهادات سطح بالا هرچند اندک دریافت کنند، آنچه که باعث میشود تا آنها احساس کنند منحصر بفرد هستند و در آنها احساس شادی و هیجان را برانگیزد به نحوی که تجربه جدیدشان را با لذت با دیگران مطرح کنند و به نوعی مُبلغ کسب و کار شما شوند.

  • نام گذاری گروهها به نحوی که نشان دهنده نوع درجه باشد به عنوان مثال برنزی: نقره ای، طلایی، الماسی، باعث میشود تا مشتریان به عضویت سلسله مراتبی توجه کنند. داشتن یک درجه عضویت خاص درگروهی پایین تر یا بالاتر از دیگران باعث میشود تا مشتریان احساس خاص تری نسبت به دیگر مشتریان داشته باشند. و سیر صعودی و نزولی خود را متصور شوند به عنوان مثال کارت عضویت نقره ای زمانی که به عنوان گروه زیرین عضویت طلایی لحاظ شود، به این معنی است که زمانی میتوانید عضویت طلایی داشته باشد و یا اگر تلاش نکند گروه برنزی را انتخاب کرده است.
    جالب اینکه بر اساس بسیاری از مشاهدات، اینکه ‌تفاوت ارائه مزایا در انواع عضویت ها به چه اندازه میباشد خیلی بر روی مشتریان مؤثر نیست. مشتریان وفادار ترجیح میدهند تا از دیگران متمایز شوند و خدمات بهتری دریافت کنند. تا اینکه فکر کنند در هر مرحله ای از عضویت نحوه جمع آوری و بازخرید امتیازات به چه صورت خواهد بود.یکی از نکات مهم که در مدیریت گروه بندی مشتریان باید لحاظ شود زمانی است که مشتریان به دلیل استفاده از امتیازاتشان دیگر واجد شرایط برای عضویت مثلاً طلایی نیستند و به یک درجه پایین تر تنزل کرده اند. در این مواقع سیستم امتیازدهی باید به گونه ای تعریف شده باشد که امکان بازگشت به عضویت قبلی به راحتی امکان پذیر باشد. در غیر اینصورت به طور بالقوه ممکن است تا برنامه وفاداری دیگری را انتخاب کنند.انتخاب شرکاء برنامه وفاداری:
    زمانیکه برای برنامه وفاداریتان یک شریک در کسب و کارتان انتخاب میکنید، کسی را انتخاب کنید که مشتریان با آن کسب و کار تعامل زیادی خواهند داشت.تحقیقات نشان داده که ارائه یک سرویس با مرکزیت قوی ، امکان خرید و فروش متقابل از شرکاء را میسر میسازد.
    بنابراین همکارانی را انتخاب کنید که احتیاجات طبیعی مردم را برآورده سازند، مانند خطوط هواپیمایی،سوپر مارکت ها،رستورانها و..).کسب و کارهایی که از دیدگاه مشتریان ، نیاز هایشان را برآورده نسازند کمتر منجر به خرید و فروش متقابل میشوند(به عنوان مثال استفاده از کارت وفاداری در کافی شاپ ها )
    داشتن شرکاء بیشتر در برنامه های وفاداری ،سوددهی بسیار بیشتری برای کسب و کارهایی مانند شرکت های خطوط هواپیمایی که دارای سهم بزرگی در بازار هستند،را به وجود می آورد.

جالب اینکه:‌ زمانیکه برنامه های وفاداری کسب و کار را تعریف و پیاده سازی میکنید ناخودآگاه موضوعات مهمی در کسب و کارتان نظرتان را جلب می کندکه توجه به این موارد بصورت ناخودآگاه بر فرآیند تصمیم گیری روی سایر موضوعات فروشگاهتان تاثیر می گذارد.

 از جمله این موارد:

  • مشاهده آنلاین تراکنش های مشتریان
  • مشاهده نمودارها و گزارشات مختلف فروش به صورت آنلاین
  • مشاهده کالاهای پرفروش و کم فروش
  • گزارش سبد خربد مشتریان
  • گزارشات تامین کنندگان پرفروش در فروشگاههای شما
  • و غیره

ادامه دارد …

نوشته شده توسط باران

۹ گام طلایی برای جذب مشتری

۹ گام طلایی برای جذب مشتری

 ۱٫ برای جذب مشتری جدید هیچ گاه از مشتری قدیمی غافل نشوید

اگر چه جذب مشتری جدید کاری جذاب است ولی اگر مشتری قدیمی چنین بپندارد که اهمیت خود را از دست داده است از شما دور خواهد شد .

۲٫ پس از بروز مساله (از نظر ارتباط با مشتری) هر چه سریع تر آن را حل کنید

هیچ سازمان، کالا یا خدمتی نمی تواند برای همیشه کامل باشد. در ارتباط سازمان با مشتری امکان دارد، مساله یا شکایتی به وجود بیاید.شکایت تبدیل به ابراز نظر مثبت و موجب افزایش وفاداری مشتری خواهد شد.معمولا افراد آخرین رویداد را بیشتر در ذهن خود نگه می دارند و اگر آخرین رویداد این باشد که سازمان برای حل مساله دریغ نکرده است، این اقدام میتواند موجب حفظ و تقویت ارتباط با مشتری شود.کل داستان در این است که مشتریان ناراضی بیش از مشتریان راضی، دوست و رفیق دارند. از همین دیدگاه تمایل بیشتری دارند که درباره حرکت نامناسب یک فروشگاه یا نارضایتی خود از یک محصول و خدمات به دوستان، خانواده و همتایان بگویند، ولی درباره خوبی سازمان یا فروشگاه سخن زیادی بر زبان نمیارند.

۳٫ همیشه حالت بدون باخت به وجود بیاورید

هیچ گاه نباید مشتری بازنده باشد. اگر در یک معامله مشتری بازنده باشد، احتمال کمی وجود دارد که باز هم به آن فروشگاه مراجعه یا از همان محصول استفاده کند. در اینجا دو راه حل وجود دارد که هم مشتری و هم فروشنده می توانند برنده باشند:الف) فروشنده برای حفظ مشتری و افزایش وفاداری او در مواردی سود کم را تحمل کند. البته برای یک دوره کوتاه مدت.ب) دادن پاداش، بابت وفاداری مشتری که در نتیجه در هر معامله سود فروشنده اندکی کمتر می شود ولی با افزایش تعداد مشتری ها این کمبود جبران خواهد شد.

۴٫ همیشه حق با مشتری نیست ولی مساله مهم تفهیم این موضوع به مشتری است

اغلب مشتری مرتکب اشتباه می شود. امکان دارد مشتری انتظارات نامعقولی داشته باشد. این یک واقعیت است که سازمان بدون مشتری نمی تواند وجود داشته باشد اما کارکنان واحد فروش باید بتوانند به مشتری تفهیم کنند که اشتباه از جانب او بوده است، ولی باید در این کار ظرافت عمل وجود داشته باشد.

۵٫ مشتری خواستار لذت است نه تامین رضایت

فقط تامین رضایت مشتری موجب ایجاد وفاداری وی نسبت به سازمان نخواهد شد، بلکه لذت بردن از محصول و خدمات موجب افزایش وفاداری خواهد شد. اگر سازمان ها بتوانند با مشتریان صمیمی شوند و به خواست مشتری گوش دهند موجب خواهند شد که آنان از این رابطه لذت ببرند. برای اینکه مشتری از محصول لذت ببرد نباید هزینه متحمل شود. اگر خدمت ارائه شده از حد انتظار بیشتر باشد، موجب لذت بردن وی از این خدمت خواهد شد.

۶٫ نباید فراموش کرد که مشتری حق انتخاب دارد

از آنجا که بازارها روز به روز بیشتر می شوند، هیچ سازمانی نمی تواند در مورد وفاداری مشتریان مطمئن باشد. بسیاری از مشتریان به ظاهر راضی به محض اینکه روزنه ای پیدا شود به شرکت رقیب روی می آورند. هر سازمانی که متوجه وجود فرصتی شود باید تماس های خود را با مشتریان بیشتر و رابطه را تقویت نماید. یک تلفن به مشتری برای آگاهی از دیدگاه وی درباره خرید، می تواند رابطه را تقویت نماید.

۷٫ برای پی بردن به خواست مشتری به حرف های او گوش فرا دهید

دوره ای که سازمان ها تصمیم می گرفتند چه کالایی را عرضه کنند و سپس آن را به مشتری تحمیل می کردند به سرعت به پایان می رسد. تنها راهی که می توان متوجه خواست مشتری شد این است که به حرف های آن ها گوش فرا دهیم. اگر کسی حرف بزند و ما به او گوش ندهیم، با ما خداحافظی خواهد کرد. ارتباط با مشتری بر پایه همین اصل قرار دارد. یکی از سریعترین راه ها برای از دست دادن مشتری این است که آنها را نادیده گرفته و به آنها توجه نکنیم.

۸٫ درباره کالا و خدمات سازمان خود، دیدگاه مثبت داشته باشید

کسانی که برای یک سازمان کار می کنند باید در مورد آن سازمان و محصولات آن همواره تصویر مثبتی به مشتری ارائه کنند. می گویند یک کارخانه بزرگ تولید خودرو دارای دو توقفگاه بود. توقفگاه نخست که از خیابان مجاور قابل مشاهده بود متعلق به آن دسته از کارکنان بود که با خودروی تولیدی همین شرکت به محل کار خود می آمدند. کارکنانی که با خودروهای تولیدی شرکت های دیگر به آنجا می آمدند ناگزیر بودند در توقفگاه دوم، دورتر از خیابان مجاور توقف کنند. شرکت دارای این دیدگاه بود که اگر مشتریان بالقوه مشاهده کنند که کارکنان شرکت از محصولات شرکت های رقیب استفاده می کنند، این پرسش در ذهن آنها خطور می کرد. 

۹٫ خود را به جای مشتری بگذارید تا احساسات او را درک کنید

همیشه ارزش آن را دارد که خود را به عنوان مشتری بدانید که به سازمان وارد می شود. همیشه خود را به جای مشتری بگذارید و آنگاه بپرسید: آیا این سازمان از ورود من استقبال به عمل می آورد؟ هر قدر مشتری را بیشتر درک کنید توازن بین مشتری و محصول به صورتی در می آید که کفه ترازو به نفع فروش سنگینتر میشود.

نوشته شده توسط ایران برند

question